«Red Dragon» که در فارسی مترادف عبارت «اژدهای سرخ» است، نام کتابی است از مجموعه‌ی «هانیبال لکتر»، نوشته‌ی توماس هریس که اولین بار در سال ۱۹۸۱ میلادی منتشر شده است. داستانی که در این کتاب به قلم نویسنده نگاشته شده است، دو سال پیش از حوادثی اتفاق افتاده است که در کتاب «سکوت بره‌ها»ی او به وقوع پیوسته است.

توماس هریس در این کتاب حالات روانی فردی را که زندگی تحمیلی او را تبدیل به یک قاتل روان‌پریش کرده است، با جزئیات این حالات نشان می‌دهد و علاوه بر این با مهارت خوبی ذهن خواننده را درگیر پازل یک پرونده‌ی پلیسی-روانی می‌کند. در این میان نویسنده از تصویرسازی قوی و مناسب عناصر، شخصیت‌ها، و صحنه‌های داستان خود نیز غافل نمانده است و خواننده را با تک تک افراد و عناصر حاضر در داستان آشنا کرده و حس حضور فیزیکی در صحنه‌ها و احساس آشنایی کامل با درون مایه‌های شخصیتی، خانوادگی و اجتماعی شخصیت‌های داستان را به خوبی در او ایجاد می‌کند.

توماس هریس در کتاب «سکوت بره‌ها» بیشتر به جنبه‌های روان‌شناسی پرداخته است اما در «اژدهای سرخ» علاوه بر جنبه‌های روانی، جهتگیری پلیسی را نیز به همان اندازه مد نظر قرار داده و در واقع خواننده در هر دو جنبه‌ی روانی و پلیسی داستان به یک میزان درگیر خواهد شد و خواننده با خواندن این کتاب بیشتر به چالش کشیده می‌شود. نقاط اوج داستان در «اژدهای سرخ» بیش از یکی دوتاست و دقیقا همین نقاط اوج هستند که هر یک در بخش مربوط به خود، مسیر قصه را به سمتی مشخص هدایت می‌کنند.

عنوان کتاب

انتخاب این عنوان («اژدهای سرخ») برای کتاب به بخشی از داستان برمی‌گردد که شخصیت اصلی یعنی همان قاتل روانی که فرانسیس دلارهاید نام دارد، با تصویریک اژدها  در یک نقاشی (نقاشی‌ای با عنوان اژدهای سرخ کبیر و زن خورشیدپوش، یکی از نقاشی های ویلیام بلیک، نقاش و شاعر مشهور قرن هجدهم در انگلستان)  به نحوی همزاد پنداری می‌کند که گویا این آن اژدهاست که قربانیان را انتخاب کرده و به تعالی می‌رساند. به این ترتیب که او قادر به کنترل انگیزش‌های خشونت آمیز و جنسی خود نیست و معتقد است که قتل این قربانیان که البته به تعبیر او تغییر است و نه قتل، باعث تسهیلِ روندِ تبدیل ِ شخصیتِ آن‌ها به اژدهای سرخ کبیر (کاراکتر برتر نقاشی بلیک) خواهد شد.

توماس هریس ، نویسنده کتاب اژدهای سرخ
توماس هریس

مواجهه‌ی فرانسیس دلارهاید با تصویر اژدهای سرخ کبیر در کتاب این گونه توصیف شده است:

«آباژور فلزی روی چراغ مطالعه را چرخاند تا تصویری که به دیوار پایین تخت بود، روشن شود. آن تصویر نقاشی ویلیام بلیک به نام اژدهای سرخ کبیر و زن خورشیدپوش بود. بار اولی که تصویر را دید، او را مبهوت کرده بود. تا آنزمان ندیده بود که تصویری به تجسس های ذهنی او چنین نزدیک باشد. حس کرد بلیک از سوراخ گوش او درون مغزش را دیده و اژدهای سرخ را مشاهده کرده است. دلارهاید هفته ها نگران بود که افکارش از راه سوراخ گوشها بیرون بزند، در تاریکخانه بدرخشد و فیلم ها را تار کند. او در گوشهایش گلوله پنبه فرو می کرد. سپس از ترس قابلیت اشتعال پنبه، پشم شیشه جایگزین آن کرد. پشم شیشه باعث خونریزی گوشهایش شد. سرانجام تکه های پنبه نسوز را به اندازه قرصهایی درآورد که قالب گوشهایش بود. مدتهای مدید، اژدهای سرخ تنها دارایی او بود. اکنون دیگر این تنها دارایی او نبود. آغاز تحریک خود را احساس می کرد. همیشه می خواست این کار را به آهستگی انجام دهد؛ اما حال نمی توانست منتظر بماند …»

دریافت کتاب اژدهای سرخ به زبان اصلی

بارگزاری مطالب مرتبط بیشتر
بارگزاری بیشتر توسط سپیده شفق
بارگزاری بیشتر در کتاب های زبان اصلی

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدپر کردن فیلد های ستاره دار الزامی است *

همچنین بررسی کنید

۶ نکته ی مهم برای آشپزی بی نقص

نکته های مهم آشپزی و آشپزخانه باعث می شوند کارهای آشپزخانه راحت و لذت بخش شوند. با نکات ری…