جان شیفته یکی از بهترین آثار قرن ۲۱ و از برترین نوشته‌های رومن رولان نویسنده‌ی فرانسوی است. این رمان زندگی زنی را نشان می‌دهد که در دورانی که استقلال برای یک زن آبروریزی تلقی می‌شد به دنبال آزادی و اهدافی بالاتر بود.

جان شیفته داستان یکی از اولین زنان مدرن است. زنی که در مقابل کوته‌فکری و افکار غلط و کهنه‌ی مردمان خویش می‌ایستد تا زندگی مستقل داشته باشد. او فکر و روح خود را اسیر مردانی که او را درک نمی‌کنند نمی‌کند. این زن آنت ریوی‌یر است. رمان در ابتدای سده بیستم و در پاریس اتفاق می‌افتد. در شروع داستان با آنت آشنا می‌شویم که پدر خود را که بی‌نهایت برایش عزیز بوده از دست داده. او که پیشتر مادر خود را نیز از دست داده است در جست‌وجو بین مدارک و نامه‌های پدر، والدین خود را بیشتر می‌شناسد. و در این میان متوجه می‌شود که خواهری ناتنی به سیلوی دارد. آنت که حال تنها شده است به دیدن خواهر ناتنی خود می‌رود. سیلوی برخلاف زندگی مرفه آنت در محله‌ای فقیر نشین دوزندگی می‌کند و به تنهایی بار زندگی را به دوش می‌کشد. در فصل‌های بعدی رمان نویسنده دو خواهر را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که در کشمکش با هم، یکدیگر را بیشتر بشناسند سیلوی شخصیتی متضاد آنت دارد او دختری بلهوس است در حالی که آنت ساده و لجوج است. شناخت آن دو منجر به نزدیکی خواهرها به هم می‌شود.

در این میان آنت عشق و شور جوانی را می‌چشد. او با بریسو در محفل‌های بورژوایی پاریس آشنا می‌شود. بریسو مهربان و باهوش و آسان پذیر است. گرایش او به سیاست موجب سخنوری‌های او درباره‌ی سوسیالیسم، عدالت و درستی برای آنت می‌شود. آنت شیفته افکار او می‌شود اما بعدها که نزدیک‌تر با او و خانواده‌اش معاشرت می‌کند متوجه می‌شود که از میان تمام اصول جاودانی تنها به حقوق مالکان استناد می‌کنند. آنت، بریسو را دوست دارد اما می‌داند که نمی‌توانند با هم بسازند. در گفتگویی عمیقی که بین آنت و بریسو جریان می‌یابد نویسنده روح زنده و پیشروی آنت را نمایان می‌سازد و به این نیز بسنده نمی‌کند و بحث را چنان گسترده می‌کند که تمام مسائل هستی را در میانشان مطرح می‌کند. در انتهای صحبت‌ها آنت چنان ترحمی نسبت به بریسو که در غم جدایی گریه سر می‌دهد حس می‌کند که خود را تفویض می‌کند. پس از آن رابطه آن‌ها تمام می‌شود. آنت که زندگی تازه‌ای در او جریان یافته برخلاف سنت موجود و عقاید همشهریانش حاضر نمی‌شود که به بهانه کودک به زندگی با بریسو تن دهد. او استقلال خود را مقدم می‌داند و هنگامی که بچه را به دنیا می‌آورد زنی مجرد، تنها و یکه است. با این حال مارک کوچک خود را عاشقانه دوست دارد و با او جهانی دیگر را تجربه می‌کند. هرچند در جهان کنونی به عنوان زنی که بدون شوهر نوزادی در آغوش دارد تحقیر می‌شود و توهین می‌شنود.

رومن رولان

مشکل دیگری که برای آنت رخ می‌دهد ورشکستگی مباشر محضردار آن‌هاست که از اعتماد آنت سوءاستفاده کرده تمام دارایی او را از جمله خانه‌ی بزرگی که در آن زندگی می‌کند را در برابر مبلغی ناچیز بر باد می‌دهد. آنت که بی‌سرپناه و بی‌پول مانده به خانه سیلوی می‌رود. زندگی جدید با وجود یک فرزند نیازمند شغل و درآمد است. آنت با مشکل چندین شاگرد گیر می‌آورد و به آن‌ها درس می‌دهد. او با رنج‌های فقر و دردهای بی‌چیزان آشنا می‌شود و آنچه در این میان بیش از هرچه او را غمگین و متعجب می‌کند ظلم مردم فرو دست و کارگر در حق یکدیگر است.

«… آنت شوم‌ترین جنگ‌ها را شناخت. جنگ کارگران را، نه بر ضد طبیعت یا اوضاع یا توانگران، تا نان خود را از چنگشان بیرون کشند، بلکه جنگ کارگران بر ضد کارگران، تا نان و خرده‌ریزه‌هایی را که از میز توانگران یا دولت، این قارون خسیس به زیر ریخته می‌شود از همدیگر بربایند… این نهایت بی‌توانی است. و باز در زنان محسوس‌تر است. خاصه در زنان زان روزگار، زیرا نشان می‌دادند که هنوز از سازمان یافتن عاجزند. آنان همچنان در مرحله جنگ بدوی مانده بودند، جنگ یک تن با یک تن؛ به جای آنکه رنج‌های خود را با هم پیوند دهند، بر شماره آن باز می‌افزودند …»

نویسنده در ادامه متن وضعیت اجتماعی این دوران را به خواننده نشان می‌دهد و در هر مرحله آنت شکوفاتر می‌شود، پخته‌تر و داناتر. پوست می‌اندازد و روز به روز به زنی مدرن به معنای واقعی کلمه امروزی تبدیل می‌شود که عشق فرزند خود را در قلب می‌پروراند. آنت طی درگیری که با خواهر خود دارد مجبور به ترک آپارتمان او می‌شود. فقر بیش از هر موقعی او را احاطه کرده است. آپارتمان محقری در طبقه پنج یک ساختمان قدیمی می‌گیرد و در پی زنده ماندن و نجات یافتن خود و کودکش به سختی مشغول به کار می‌شود. پس از مدتی سیلوی که از رفتار خود با خواهر پشیمان است او را نزد خود می‌برد و دو خواهر دوباره به هم نزدیک می‌شوند. هرچند مرگ دختر سیلوی موجب ماتم در قلب هر دو می‌شود با این حال درد و ماتم مشترک آن‌ها را بیش از پیش به یک نزدیک می‌کند.

جنگ آغاز می شود. آلمان‌ها به دروازه‌ی پاریس می‌رسند. آنت در راه کمک و پرستاری بر می‌آید و به پیشواز خطر می‌رود. او نه تنها خود را مادر تمام زخمی‌های فرانسوی بلکه آلمانی‌ها نیز می‌داند. و به تمام زخمی‌ها به تمام کسانی که به دشمنی با یکدیگر مجبور شده‌اند ترحم می‌ورزد و به پرستاری‌شان می‌شتابد. مارک بیش از همیشه به مادر خود و اهداف والاتر زندگی نزدیک می‌شود. او که بزرگ‌تر شده است مادر خود را، مشکلات و درد مردمان را بهتر درک می‌کند و حتی بعد از اتمام جنگ به عرصه پیکار گام می‌گذارد و کم کم به رهبری ایدئال تبدیل می‌شود و در این راه جان خود را می‌گذارد و مادر و خانواده‌اش را در غمی بی‌کران رها می‌کند.

آنت که حالا به سالخوردگی رسیده زندگی کاملی از سر گذرانده و چه بسا قهرمان و الگوی بسیاری شده و از هر آنچه که در زندگی تجربه کرده و او را به رشد و تکامل نزدیک کرده است راضی است.

بارگزاری مطالب مرتبط بیشتر
بارگزاری بیشتر توسط ناهید
بارگزاری بیشتر در معرفی کتاب

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدپر کردن فیلد های ستاره دار الزامی است *

همچنین بررسی کنید

رنگ لباس چه تأثیری بر روحیه آدم‌ها دارد؟

هر رنگی نشانگر معنایی است و با خود انرژی‌ای حمل می‌کند. در فرهنگ‌های مختلف رنگ‌ها مفاهیم و…